در طواف حرم امن خدا فهمیدم   

     کـعــبـه هــر روز عــزادار حـسـیــن بـن عـلـیـسـت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 توسط مجیدقاسمی

سوز غریبی در نگاه آخرش بود

رفتن از این دنیا تمام باورش بود

گاهی میان خانه اش دلتنگ باباست

گاهی به فکر بی کسی ِ همسرش بود

از خاطرات و یادگار کوچه این بس

آثار سیلی بر رُخ نیلوفرش بود

این روزهای آخرین در بین خانه

زینب انیس دردهای مادرش بود

از آن سفارش های آخر خوب پیداست

سهم تمام کربلا با دخترش بود

                    ***  
آن شب میان کوچه ها مولای مردان

بر روی دوشش نیمه ای از پیکرش بود


برچسب‌ها: نیمه ی پنهان, شعر حضرت زهرا, اشعار فاطمیه, شعر شهادت حضرت فاطمه

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط مجیدقاسمی

باز در دوروبرت معرکه برپا شده است؟

یا سـر قـامت رعنای تو دعوا شده است؟

تو مگـر وعـده نـدادی به حـرم آب بـری

پس چرا جایگهت سینه صحرا شده است؟

تیرهایی که همه از پس نخلستان ریخـت

با چه نظـمی به میان بدنـت جا شده است

جگرم پاره نکن ، پای مکش روی زمین

به خـدا پـشت وپنـاهـم کـمرم تا شده است

چونکه در بین حرم خوش قد و بالا بودی

باورم نیست که اینگونه سرت وا شده است

 

چـقـدر فـاصـله افـتــاده بـه ابــروهــایـت

ازچه رو خورده به هم حالت گیسوهایت ؟

 

شعر را در ادامه بخوانید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ششم مهر 1392 توسط مجیدقاسمی
دعــــا مـیکـرد مـــادر پــا بـگـیـرد

                            کــه در آغــوش گــرمـش جــا بـگـیـرد

بـه وقـت غـسـل زهـرا گـفـت حـیـدر

                            یـکـی چــشـمـان زیــنـــب را بــگـیـرد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1391 توسط مجیدقاسمی
ای وای چرا در این سرا خیمه زدی ؟

آرام وغریب وبی صدا خیمه زدی؟

با هر قدمت عرش خدا می لرزید

وقتی که میان کوچه ها خیمه زدی

احرام تنت سرخی خون می گرید

انگار که در کنج منا خیمه زدی

در هر قدمت نفس زدی بازحمت

ای یاس علی مگر کجا خیمه زدی ؟

آوازه در با تو چه رمزی دارد

ای وای که با قامت تا خیمه زدی

انگار کتاب قسمتت غم شده است

وقتی که میان کربلا خیمه زدی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم شهریور 1391 توسط مجیدقاسمی